السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

12

تفسير الميزان ( فارسي )

و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند ، و مخاطبين در آيات آن ، تنها علماى علم اعداد ، و ايقوف و حروف نيستند ، و معارف آن هم بر پايه حساب جمل كه ساخته و پرداخته منجمين است ، پى ريزى نشده ، و چگونه شده باشد ؟ و حال آنكه نجوم از سوقاتيهاى يونان است ، كه به زبان عربى ترجمه شد . خواهيد گفت روايات بسيارى از رسول خدا ( ص ) و ائمه اهل بيت ع رسيده ، كه مثلا فرموده‌اند : براى قرآن ظاهرى و باطنى است ، و براى باطن آن باز باطن ديگرى است ، تا هفت بطن ، و يا هفتاد بطن ، ( تا آخر حديث ) . در پاسخ مىگوئيم : بله ما نيز منكر باطن قرآن نيستيم ، و لكن پيغمبر و ائمه ع هم به ظاهر قرآن پرداختند ، و هم به باطن آن ، هم به تنزيل آن ، و هم به تاويلش ، نه چون نامبردگان كه به كلى ظاهر قرآن را رها كنند ، آن وقت تازه در باره تاويل حرف داريم ، منظور از تاويل در لسان پيامبر و ائمه ع آن تاويلى نيست كه نامبردگان پيش گرفته‌اند ، چه تاويل باصطلاح آقايان عبارتست از معنايى كه مخالف ظاهر كلام باشد ، و با لغات و واژه هاى مستحدثى كه در زبان مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام رايج گشته جور درآيد ، ولى تاويلى كه منظور قرآن كريم است ، و در آياتى از قرآن نامش برده شده ، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نيست ، كه انشاء اللَّه در اوائل سوره آل عمران توضيح بيشتر آن خواهد آمد . اين وضع تفسير قرآن در قرون گذشته بود ، و اما در قرن حاضر ؟ در اين اعصار مسلك تازه اى در تفسير پيدا شد ، و آن اين است ، جمعى كه خود را مسلمان مىدانند ، در اثر فرورفتگى و غور در علوم طبيعى ، و امثال آن ، كه اساسش حس و تجربه است ، و نيز غور در مسائل اجتماعى ، كه اساسش تجربه و آمارگيرى است ، روحيه حسىگرى پيدا كرده ، يا به طرف مذهب فلاسفه مادى و حسى سابق اروپايى تمايل پيدا كردند ، و يا به سمت مذهب اصالت عمل ليز خوردند ، مذهبى كه مىگويد : ( هيچ ارزشى براى ادراكات انسان نيست ، مگر آن ادراكاتى كه منشا عمل باشد ، آن هم عملى كه به درد حوائج زندگى مادى بخورد ، حوائجى كه جبر زندگى آن را معين مىكند . ) اين مذهب اصالت است كه پاره اى مسلمان نما به سوى آن گرائيده‌اند ، و در نتيجه گفته‌اند : معارف دينى نميتواند مخالف با علم باشد ، و علم ميگويد اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آنست ، پس در دين و معارف آن هم هر چه كه از دائره ماديات بيرون است ، و حس ما آن را لمس نميكند ، مانند عرش ، و كرسى ، و لوح ، و قلم ، و امثال آن بايد به يك صورت تاويل شود . و اگر از وجود هر چيزى خبر دهد كه علوم متعرض آن نيست ، مانند وجود معاد و جزئيات آن ، بايد با قوانين مادى توجيه شود .